سيد محمد باقر برقعى

220

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گرد « عطّار » عارفان در هاىوهو * هفت شهر عشق در تسخير او بعد از اين ما در سخن غوغا كنيم * مست عرفانيم و مستىها كنيم از شراب جام هُو مستيم مست * عاشقان ، ما زين سبو مستيم مست بعد از اين ما و غزل‌خوانى ما * باغ عرفان و گُل افشانى ما بعد از اين باغ سخن رنگين ز ماست * غنچهء انديشه عطرآگين ز ماست دو خاطره ز ما دو خاطره‌ى سوگوار مىماند * عطش ز لاله ، نم از چشمه سار مىماند به راه تو كه بهار جزيره‌اى ، ابرى * نه من ، كه پنجره در انتظار مىماند در آبگير نگاهم پرنده باش و بمان * شكوفه مىرود از باغ و خار مىماند كمند خشم تو از كتف راه مىگذرد * و پاى زخمى صيد از فرار مىماند خزان بخت مرا رُستن گياهى نيست * تهى هميشه ز گل شوره‌زار مىماند به باغ سبز دلم از نسيم ابر ملال * نه گُل ، نه ميوه ، نه برگ و نه بار مىماند ز سبزه ، چلچله ، آهو ، سمند صحرايى * نياز و بال گُريز و غبار مىماند ميان ميكده لولىوشى نمىماند * دو دست كوزه به سر داغدار مىماند به ياد ما غزلى در كتاب دلتنگى * ز جوهر قلم روزگار مىماند ياد ياران كن وفا « 1 » از ستيغ قلّهء آزادگى برتر ، وفا * مىزند خورشيد نامت خسته بال‌وپر ، وفا عرصهء ناورد خالى از سمند تو مباد * اى به ميدان سخن سردارِ نام‌آور ، وفا شير پير پهنهء آزادگى وقت است وقت * تا بلرزانى ز غرّش پيشه را يكسر ، وفا پرّش خارا شكاف تير آرش با تو بود * مرزِ محدود بيان شد از تو پهناور ، وفا

--> ( 1 ) - اين غزل را شاعر نامور خطاب به شاعر گرانقدر خليل قريشىزاده كه سالهاست از زادگاهش هجرت كرده و در شهر كرج سكونت اختيار كرده سروده است .